از میمونیهای بازگشت از سفر عراق هم این بود که گوشی ناخواسته به تنظیمات کارخانه بازگشت و این توفیق نصیب حقیر شد که پیامرسانها را هنوز نصب نکردهام. به این صورت صفحات بیشتری کتاب از پیش چشمم گذشت و آرامش روانی افزونتری مرا در آغوش خود گرفته است. میگویمش گرچه روشنم نیست غایت هر سیری به کجاست، لااقل خود را کمتر میفریبم. گرچه در حیرانیِ معهود خود هر حقیقتوارهای کذابهای است، باز از بیچارگی راهی شدم تا به بیراهی دگر خوندل شوم. گاهی هم مشکل از هیچ چیزی نیست، قرار است اینگونه باشد و هست. تو چگونه خواهی مرد؟ همه برابر مرگ تسلیماند. بیا زار بزنیم، هرچند مفری نیست. بیا شاد باشیم، اگرچه تضمینی ندارد. بیا از استیصال بشر بشارت دهمت. بیا همدیگر را لایک کنیم. اینگونه زمان بیشتری نمیاندیشیم و آسودهتریم. ما آمدیم اینجا که آسوده باشیم. ما آمدیم؟ بنده نمیتوانم تأیید کنم. قرار است اینگونه باشد و هست.
برچسب:
نویسنده: مهسا نعمتی