خرید بک لینک

مفتعلن

قمر در عقربم خونم ملولم کاسۀ شوقم

تو می‌توانی بهترین باشی،'>باشی، حتی اگر تنهاترین باشی

هر چه می‌گذرد بیشتر به احوالات کویریات شریعتی راجع می‌شوم. درست در تنگنای شوق‌انگیز اسلامیات و اجتماعیات ناگهان ندایی گنگ از اعماق هیچستان به خویش می‌خواند. این آغاز کدام سفر است؟ همان است که جهانی مدعی آن‌اند و چون به خانه‌ی این عروس می‌رسی می‌بینی هیچ خواستگاری در کار نیست. قصه‌های عقل‌سوزِ طی کردن مراحل دشوار برای وصال به دختر فلان شاه، البته که در عالم ماده وجهی دارد. وجهش سختی‌هایی گذرا برای زندگی مرفه است، به‌ویژه در روزگار ما که پسران مایل‌اند با دخترانی از خانواده‌های سرمایه‌دار مزدوج شوند تا به قول خودشان جلو بیفتند. بگذریم از این‌که معصوم علیه‌السلام فرمود آن‌که برای زیبایی یا دارایی دختری با او زناشویی کند، هر دو زدوده خواهد شد و اگر برای ایمانش به سراغ او برود، آن‌ها نیز نصیبش می‌شود.

اما وجوه معنامندی گذراندن چندین خان برای وصال، آدمی را سرشار از شور و طراوت می‌کند. سالک با خود می‌بافد که قدم در راه نهادم و چنین و چنان خواهم کرد. هر چه در تهذیب و تزکیه و زهد و تقوا پیش می‌رود نومیدتر می‌شود. من از خودم در تحیرم. اگر رعایت و بیمی که از بازدید بالادستان در وجود اطرافیانم هست، در من نسبت به خدا بود، از ملک و فلک می‌گذشتم.

چنین است که تمام محصول انسان از زیست چیزی در حدود نیست می‌نماید. به هر سو می‌نگری خلایقی افسانه‌گفته و خفته می‌بینی. سنت با تمام حق‌وارگی‌اش توان ایستایی برابر ظواهر برق‌آسای تجدد را ندارد. در این آن است که کویریات تو را به خود می‌خواند. هر تصویری را پس می‌زند و هر تعینی را دور می‌راند. آن‌قدر بر درختان و بوته‌ها می‌وزد که همه در برابر جبروتش برابر باشند. در این بادیه فراتی نیست. پیش بیا و تشنه‌لب جان بده. به آغوش بیدهای لرزان در جوار سلخ‌های ترسان از صحاری مگریز. بیا ببین دارند خر داغ می‌کنند و از کباب خبری نیست. پس چه باید کرد ای هوشمندان جهان معانی؟ در گیجی‌های معابد پستوهای جزایر مرتفع. همین‌جا که نه موقعیت ماناست و زمان مفهومی دارد. هیچ چیز بدیهی نیست و ما در حال فریب خودیم. پس چه باید کرد ای آگاهان از معانی حق گیتی؟

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: مهسا نعمتی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 0:47

صفحه بندی