خرید بک لینک

مفتعلن

قمر در عقربم خونم ملولم کاسۀ شوقم

مست‌ترین

در میان این‌همه غوغا وقتی خوب می‌نگرم می‌بینم سخنی درخور گفتارم نیست. حتی و حتی و حتی در میان سطرهای کتاب‌ها نیز چیزی آن‌قدر جلا و جلوه ندارد که مرا به تکرار و تأملش بکشاند. گرچه شبیر می‌رود، تنها قادرم کلاهم را تا چشمانم پایین بکشم و مانند سیبری‌نشینان بلرزم و بخزم در نه‌توی تمام‌نشدنی‌ام. هر چه تصاویر مزدحم‌تر می‌شود متکثرتر می‌شوم و در یافتن لنگری که در تلاطم کوه‌افکن اقیانوس‌های وحشی به سکونی برساندم، توهمی‌ترم می‌کند. نشایدهای عین‌القضاتی لرزش روحی انتخابگر است که دریافته انتخاب همان انتحار است. کادوپیچش کرده‌اند تا درنیابی چه سیری در لوزینه نهفته‌اند. پیران راه به محض وجدانِ تفویض نعره‌زنان به سجده می‌افتند و از این‌که چنین عقوبتی نصیب‌شان شده رودخانه‌ها را سرشار می‌کنند.

من هم به اندازه خودم به جمعیت‌هایی نالان شدم و جفت بدحالان و خوش‌حالان. خیالات خوش آنان به من نرسید. نشد که با دل‌شان دل قرین و خوش باشد. از مخازن کلماتت چنان سرشارم کن که حلقوم گفتنم نیز نماند. غمی نیست اگر مجال ما در این مقال نبود. آن‌قدر لیالی بود که قوم مجنون شماتت‌مان کردند به عقل. گفتند تحلیل نکن، دل بده و سر بنه. بعدها که جنیان بیشتری احاطه‌ام کنند بشارت‌های بیشتری می‌آورم.

.

من مست‌ترین آیه‌ی انکار شرابم

اما چه کنم؟ بی تو زمانی‌ست خرابم

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: مهسا نعمتی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 0:47

صفحه بندی